|
مرد به صورت طبيعي ، در برابر غريزه از زن ناتوانتر است و اين خصوصيت ، وي را وادار ميکند تا به زن اظهار نياز کند و براي جلب رضايت او اقدام نمايد ، يعني در واقع ، گمشدهي مرد همان سکون و آرامش است که از سرِ ناآرامي و بيقراري در تب و تاب دست يافتن به آن است و براي آنکه به آن دست پيدا کند، از هيچ کوشش و تلاشي دريغ نميکند .
به گزارش ایونا ، همين مسئله موجب شده است تا مرد، در پي يافتن سکون و جستن آرامش ، همواره خواستگار زن باشد و از آنجا که زن نيز دنبال سکون و در جستجوي آرامش است و سعي ميکند بهترين پناهگاه را براي آرامش يافتن خويش بجويد و از اين رو که نقش وي پاسخگويي به محبت و خواستگاري مرد است ، در صدد بر ميآيد به عاشقانهترين محبت پاسخ دهد و به روي پاکترين و با ثباتترين مهر آغوش بگشايد .
به بيان ديگر مرد به خاطر آرامش يافتن و بهرهمند شدن از سکون ، به دنبال زن ميرود و زن نيز به خاطر همان مسئله و تأمين همان نياز طبيعي خويش ، ميکوشد تا گرمترين خواستهها و شورآفرينترين محبتها را بيابد و از ميان انبوه اظهار ارادتها و ابراز عشقها ، خالصترين و پاکترين آن را بجويد و با گرمترين پاسخ به شايستهترين تقاضا ، سکون و آرامش رؤيايي را به تصوير بکشد تا بدينسان حکمت آفرينش پيوند زن و مرد در عالم واقع ، تحقق عيني بيابد .
بنابراين ، با در نظر داشتن اينکه زن و مرد از ارزش انساني همساني برخوردارند و به لحاظ مقام معنوي و کمالات هيچگونه تفاوتي ميان آنها وجود ندارد و با توجه به اينکه حکمت نهفته در خلقت زوجين و همسران ، حصول آرامش ، و رسيدن به سکون است و پاسخ زن به تقاضاي مرد براي تأمين همين هدف صورت ميگيرد ، قرآن کريم پس از دستور به پرداخت مهريه زنان ، جهت اعطاي آن را هم گوشزد مينمايد .
مفسران عالي مقام در تفسير کلمه «نحله» که بيانگر وجه پراخت مهريه است ، ضمن اينکه اقوال و ديدگاههاي گوناگون را متذکر شدهاند ؛ با اين حال تقريباً در اين مسئله اتفاق نظر دارند که مراد از نحله، «عطيه» و «هبه» است .
شيخ طوسي (ره) در این باره گفته است : اينکه خداوند مهريه را بر مرد واجب نموده و زن را موظف به پرداخت چيزي نکرده است ، از منظر بعضي از مفسران بدين معناست که در واقع ، مهريه عطيهاي از سوي خداوند متعال براي زنان است .( تفسير التبيان؛ ج 3، النجف: المکتب الامين، (بيتا) ص 109، ذيل آيه4 سورهي نساء).
طنطاوي گفته است : «نحله» ، يعني عطيه و هديهي بدون عوض که با رضايت قلبي به کسي داده ميشود .(الجواهر؛ ج 3، مصر، (بينا) 1350، ص 10، ذيل همان آيه).
محمد جواد مغنيه نیز گفته : مراد از نحله عطيهاي است که خداوند پرداخت آن را بر زوج واجب گردانيده و... در حقيقت ، خداوند شوهران را موظف نموده تا از جانب خداوند متعال ، هديهاي را به همسرانشان بدهند . پس مهريه عوض بهرهبرداري جنسي نيست ؛ چون زن و مرد در اين نياز ، مشترکند .(التفسير الکاشف؛ ج 2، لبنان: دار العلم للملايين، الطبعه الثالثه، 1981، ص 250، ذيل همان آيه..).
سيد قطب آورده است : خداوند متعال به شوهر دستور ميدهد تا مهريه را به عنوان هديهي محض با رضايت قلبي تمام و با آسودگي خيال به همسرش اعطا کند ، دقيقاً همانطوري که يک هديه و بخشش را به کسي ميدهد .(في ظلال القرآن) .
احمد مصطفي المراغي می گوید : معناي آيه شريفه اين است که زناني را که به عقد ازدواجتان درميآوريد ، مهريهشان را به عنوان هديه و بخشش بدهيد.( تفسير المراغي؛ ج 4، لبنان: دار احياء التراث العربي، (بيتا) ص 184، ذيل همان آيه).
ابو الحسن الماوردي گفته : نحله همان عطيه و هديهي بدون عوض است. اينکه دين را نحله ناميدهاند به اين دليل است که عطيهاي از سوي خداوند متعال است.(النکت و العيون؛ ج 1، لبنان، مؤسسه الکتب الثقافيه، (بيتا) ص 451، ذيل همان آيه).
به گزارش ایونا ، محمد حسين فضل اللَّه نیز گفته است : «آيه شريفه ، مهريه را ثمن و عوض ندانسته ؛ بلکه آن را «نحله» ميخواند ؛ يعني عطيهاي که انسان به کس ديگري بدون چشم داشت عوض ، ميدهد... (تفسير من وحي القرآن؛ ج 7، لبنان: دار الملاک، 1998، ص 69، ذيل همان آيه و ص 181، ذيل آيه 24 همان سوره..).
فخرالدين الرازي کلبي ميگويد : «نحله» به معناي «عطيه» و «هبه» است... پس مهر يا عطيه از سوي زوج است ؛ چون وي در برابر آن چيزي به دست نميآورد و آنچه را زوج مستحق است ، اباحه بضع است نه مالکيت آن، يا عطيهاي از سوي خداوند است؛ چون خداوند منافع نکاح را ميان زوجين به طور مشترک قرار داده است ؛ اما زوج را مأمور به پرداخت هديهاي به زوجه مينمايد(التفسير الکبير؛ ج 9 ـ 10، لبنان: دار الکتب العلميه، 1990، ص 147، ذيل همان آيه و نيز ر.ک به: مجمع البيان؛ ج 3 ـ 4، ذيل همان آيه..)
بنابراين از مجموع اين ديدگاههاي تفسيري ، به اين نتيجه ميرسيم که وجه پرداخت مهريه و جهت اعطاي آن اين است که مهريه بايد به عنوان هديه و پيشکش ، بدون توقع و چشم داشت عوض ، به زن داده شود .
به عبارت ديگر مهريه يا «صداق» يک هبه ، کاملاً محض و بدون عوض است و شايد با همين ملاحظه است که قرآن مجيد در ادامه آيهي شريفه ميفرمايد: «فَإِن طِبْنَ لَکُمْ عَن شَيْءٍ مِنْهُ نَفْساً فَکُلُوهُ هَنِيئاً مَرِيئاً». يعني اگر زنان بخشي از آن را از روي طيب نفس به شما برگردانند ، نوش جان و گواراي تان باد .
به گزارش ایونا ، از اين تعبير هم ميتوان فهميد که مهريه، «هبه» غير معوض است و الّا با برگرداندن تمام يا قسمتي از آن ، به همان نسبت از عوض آن هم بايد برگردانده شود ؛ پس از نظر قرآن مجيد ، چيستي و ماهيت مهريه يا صداق را هبه و هديه بودن محض تشکيل ميدهد و جز آن، هيچ عنصر ديگري در آن دخيل نميباشد ؛ البته يادآوري اين نکته هم لازم است که در برخي آيات قرآن مجيد ( نساء: 24 و 25 و مائده: 5.)
تعبير به «اجور» جمع اجر يعني مزد ديده ميشود که ظاهر آن نشان ميدهد نکاح يک معاوضه است و گويا در اين معامله فقط جانب مرد منتفع ميشود .
به عبارت روشنتر ، در يک نگاه گذرا و کلي از اين دسته از آيات چنين فهميده ميشود که مرد ، زن را به منظور بهرهبرداري جنسي به خدمت ميگيرد و از آنجا که هر خدمتکاري، مستحق مزد و اجرت است، زن نيز مستحق آن است .
پس اصلاً عقد نکاح ، مثل عقد اجاره است؛ و يک معامله محض که سود عايد از آن هم به جيب مرد ميرود و براي زن جز چند ريال وجه نقد يا «وجه المعامله»چيز ديگري باقي نميماند .
لکن با دقت در آن در مييابيم که اين تصور درست نميباشد و آيات ياد شده مفيد اين معنا نيستند که مهر، عوض بضع است، بلکه هديهي نکاح و در واقع پاداش آن ارتباط عميق و ريشهداري است که با پاسخ گفتن زن به اظهار محبت مرد ، پديد ميآيد . (محمد الصادقي؛ الفرقان في تفسير القرآن؛ ج4 ـ 5، قم: انتشارات فرهنگ اسلامي، 1408، ص 212.)
ادامه دارد .....
|