|
كلمات، ما را افسون ميكنند. گاهي اوقات يورش بيامان آنها در دوردستترين نقاط روح ما حسي جادويي ميآفريند؛ تركيبي خيالانگيز از عشق و غم.
كلمات، افشان دانشور را جادو كردهاند. مدتهاست دارد با آنها زندگي ميكند. در خانه افشان، جاي پاي كلمات را همهجا ميبيني؛ روي لباسي كه پوشيده؛ روي تابلوهايي كه به ديوار خانهاش نصب كرده؛ روي كوسني كه مبلش را با آن تزئين كرده. افشان شعرها را ميپوشد؛ در ايران او اولين كسي است كه لباسها را با خط و كلمات فارسي تزئين ميكند.

«ميخواستم هميشه با شعرها باشم. شعرها روي من تاثير عجيبي دارند. فكر كردم اگر آنها را روي لباسها بنويسم و بپوشم هميشه با من هستند. تصميم گرفتم لباسهايي طراحي كنم كه فرم ايراني داشته باشند و روي آنها را با خط فارسي و شعرهايي كه دوست دارم تزئين كنم». دوست داريم بفهميم روي لباسمان چه نوشته شده. دوست داريم نوشته روي لباسمان را دوست داشته باشيم.
دلمان ميخواهد همانقدر كه براي طرح لباسمان وقت ميگذاريم، به نوشته رويش هم فكر كنيم. اصلا خسته شدهايم از اين حروف زمخت و درشت آنور آبي، و دلمان هواي پيچ و تاب شعرگونه خط فارسي كرده است. افشان هم چون دلش خط فارسي ميخواست، بايد از نقطهاي شروع ميكرد.
افشان فيلمساز افشان خياط نبود. همينطور تفريحي كنار كارهاي گرافيكي و تابلوهاي نقاشياش، لباس طراحي ميكرد؛ «خياطي را هميشه دوست داشتم. براي همين هم لابهلاي كارهايم، طراحي لباس ميكردم. آن موقع به نوشتن روي پارچه فكر نميكردم. تفاوت لباسهايم با لباسهاي بازار بيشتر در دكمهها و دوخت بود. با چاپ سيلك هم طرحهاي سنتي ايراني را روي لباسها چاپ ميكردم».
او فارغالتحصيل فيلمسازي است. چند تايي طراحي صحنه هم انجام داده اما بالاخره از خط فيلمسازي بيرون آمده و رفته سراغ علاقه اصلياش؛ گرافيك؛ «مدتي كار بستهبندي و گرافيك انجام دادم. تا روزي كه اولين نمايشگاه طراحي لباسم را گذاشتم و آن موقع جديتر به مد و لباس نگاه كردم. ايده، زياد داشتم اما ميخواستم كارم تك باشد. نميخواستم مثل بعضي طراحان لباس داخلي، لباسهاي بيمصرف يا تكراري طراحي كنم».
روزي از روزها افشان طبق معمول نشسته بود روي راحتي خانهاش و شعر ميخواند: منم كه شهره شهرم به عشق ورزيدن...انگار اتفاقي افتاد... چيزي درون افشان شكست.
شعر انگار چيزي با خود داشت، به اين فكر كرد كه چقدر زيبا ميشود اگر بتواند اين حس لطيف را به ديگران انتقال دهد مثل اينكه آن را جايي نوشت با همان خط معمولي و بي قيد و بند. آن را به نحوي با آدمها همراه كرد. اي كاش ميشد آن را روي تنشان نه روي پيرهنشان نوشت.
افشان، ايده بكرش را پيدا كرده بود. تكه پارچهاي برداشت و روي آن نوشتهاي را چاپ زد. حاصل كار بسيار زيبا بود؛ «پارچه را برداشتم به كارگاه چاپ يكي از نزديكانم رفتم. پارچه را به او نشان دادم. خيلي خوشش آمد. به ادامه كار تشويقم كرد و گفت با من همكاري ميكند».
و اولين شعر فارسي روي يك پيراهن متولد شد «ميگويند خارج از كشور كسي هست كه روي تيشرتها خط نستعليق مينويسد. حالا ديگر در ايران هم پيش آمده لباسهايي با نوشتههاي فارسي ببينم كه كار خودم نيست اما آنهايي كه كار مرا ديدهاند بهراحتي از بقيه كارها تشخيص ميدهند. مسئله، بهتر يا بدتر بودن كار كسي نيست؛ من فقط سبك خودم را دارم، همين».
نمايشگاهي براي شعرها سال 83 افشان اولين نمايشگاه خودش را در گالري آو برگزار كرد؛ «نمايشگاه اول، عمومي بود؛ هم مردم آمده بودند هم خبرنگارها. با 18 مدل لباس در نمايشگاه شركت كردم. از هر مدل فقط 4 تا لباس داشتم. لباسها را به شكل خاصي چيدم؛ يعني هر لباس را جلوي يك آينه از سقف آويزان كردم.
نمايشگاه شبيه سالني شده بود كه از در و ديوار آن شعر ميباريد نواري هم از شعرهاي محبوبم پر كرده بودم. فضاي بسيار زيبايي بود. بازديدكنندگان ابراز احساسات ميكردند. بعضيها از شدت هيجان گريه ميكردند. بعضي بازديدكنندگان به محتواي شعر اهميت زيادي ميدادند و اين برايم لذتبخش بود. احساس ميكردم اين افراد، احساس واقعي مرا از خلق اين اثر ميفهمند و با من همعقيدهاند.
لباسهاي نمايشگاه اولم همه از جنس متقال بود و كار روي آنها به نسبت آسان اما در همان نمايشگاه اول، ايدههاي بهتري به ذهنم آمد و تصميمات ديگري گرفتم. در نمايشگاه اول، همه كارهايم را فروختم و سفارشهاي زيادي هم گرفتم. استقبال مردم بسيار خوب بود. خيليها مشتريان پر و پا قرص لباسها شدند».
نوشتههاي روي لباس «نوشتههاي روي لباسهاي نمايشگاه اولم، شعرهايي از شاعران مورد علاقهام بود؛ شعرهايي با مضامين عاشقانه و عارفانه. براي پيدا كردن اين شعرها حدود 3 هزار صفحه شعر خواندم. انتخاب شعر برايم بسيار مشكل بود. ملاك در انتخاب شعرها تنها حس شخصي من نسبت به هر شعري بود. شعرها را به صورت بدخط روي لباسها چاپ ميكردم. بعضي از آنها را با خودكار يا مداد مينوشتم.
بعضي جاها حتي با انگشت، شعرها را مينوشتم. روي بعضي كارها علاوه بر خط معمولي از خط نستعليق هم استفاده ميكردم كه زحمت نوشتن قسمتهاي نستعليق را پدرم ميكشيد. پدرم خطاط است. كار ترميم اسناد ارزشمند و قديمي را هم انجام ميدهد.
من با سياهمشقهاي پدر و نسخههاي دستنويس خطي بزرگ شدهام. خط فارسي به نظرم بسيار زيباست. جدا از خط نستعليق به نظرم خطي كه ما براي نوشتن در طول روز از آن استفاده ميكنيم هم بسيار زيباست. علاقه من به خط، يكي از دلايلي بود كه مرا به نوشتن روي لباسها واداشت.
صنعت ديگري كه در نوشتن روي اين لباسها انجام دادم، تكرار است. من به جادوي كلمات اعتقاد دارم؛ اينكه تكرار يك حرف خوب يا يك شعر خوب تاثير شگرفي در زندگي ما دارد. براي همين هم طرح چند تا از لباسها فقط تكرار يك كلمه يا يك جمله است».
فقط طرح از سال83 تا 85 وقت افشان با برگزاري نمايشگاه نقاشي و... پر بود؛ «من فقط طراح لباس نيستم؛ كارهاي زيادي انجام ميدهم. براي همين هم مدتي از فضاي طراحي لباس دور افتادم».
سال85 افشان دوباره به فكر برگزاري نمايشگاه لباس افتاد اما اين بار براي نوشتههاي روي لباسها فكر ديگري كرد؛ «توجهم به اسناد قديمي جلب شد؛ همان اسنادي كه پدرم آنها را ترميم ميكرد. اين اسناد بسيار زيبا نوشته شده بودند. از نظم نوشتاري خاصي پيروي نميكردند، فقط رنگهاي جذابي داشتند و خطشان خوش بود.
تصميم گرفتم اين بار به جاي اينكه به محتواي نوشتهها بينديشم، همه توانم را صرف چينش نوشتهها روي لباس كنم. اسناد تاريخي را روي رايانهام ريختم و آنها را بهطور نامرتب روي لباسها كار كردم؛ به طوري كه روي لباسي ممكن است قسمتي از يك سند تاريخي و يك نوشته قديمي ديگر باشد».
افشان، نمايشگاه دومش را در سال 85 برگزار كرد؛ «نمايشگاه دوم من خصوصي بود. احساس كردم لباسهايم ديگر مشتري خاص خودش را پيدا كرده و نيازي نيست آن را به نمايش عموم بگذارم».
توليدكننده نيستم! اين روزها لباسهاي افشان را تن هر كسي نميبينيم. علتش هم اين است كه اين لباسها به توليد انبوه نرسيدهاند. فروش افشان تنها در نمايشگاههايي كه برگزار كرده است، خلاصه ميشود و بس؛ «نميخواهم توليدكننده باشم».
اولا اينكه توليد كردن اين لباسها در تعداد بالا از كيفيت كار كم ميكند. دوم اينكه من خياط نيستم و نسبت به هر كدام از اين لباسها، حس خاصي دارم. اين لباسها حاصل ذوق هنري هستند نه يك سفارش صرف. جدا از همه اين حرفها، نميخواهم در رقابت بازار بيفتم و اوضاع طوري شود كه تقلبي لباسهايم توليد و وارد بازار شود يا آنچه با اين همه احساس پديد آوردهام، تبديل شود به يك پديده مد روز كه عدهاي بيآنكه آن را درك كنند، فقط و فقط به خاطر مد بپوشند.
بله، خريداران لباسهاي من بايد مثل خود لباسها خاص باشند. افشان بايد خاطر كسي را خيلي بخواهد تا برايش لباس طراحي كند و در حال حاضر، مشغول چاپ شعر روي لباس يك گروه موسيقي است؛ «خيلي اصرار كردند. من با اينكه هيچوقت زير بار اينكه لباس آماده را چاپ بزنم نميروم، اين بار قبول كردم».
ايدههاي ديگر افشان افشان ايدههايي دارد؛ كارهايي به مراتب بزرگتر از آنچه تاكنون انجام داده. اگر شرايط مالي اجازه دهد به فكر عملي كردنشان هم هست؛ ايدههايي كه شايد يك روز بتواند كاري كند كه فرزندان اين مملكت به پوشيدن لباسهاي بومي، بيشتر از لباسهاي خارجي تمايل پيدا كنند. |