امّا هنر که فی نفسه در تعریف فرهنگ حجم بزرگی را به خود اختصاص میدهد نیز با توجّه به تحولات نوین دستخوش تحولات و تغییراتی گشته یکی از مهمترین مسائلی که در بحث هنر از هزاران سال پیش تا کنون مطرح بوده و هست، تعریف است، یعنی هنر چیست؟ نسبت هنر و زیبایی چه میباشد؟ ضرورت هنر در اجتماع و زندگی انسانی چیست؟ و سؤالاتی از این قبیل.
در طیّ تاریخ توسط فلاسفه تلاشهای فراوانی شده که به این سؤالات پاسخ داده شود که میتوان مهمترین جوابها را به ۳ دسته تقسیم کرد.
1. هنر به عنوان بازنمایی وجهی از عالم
2. هنر ابراز بیان احساسات و عواطف
3. هنر درحکم فرم معنادار یا دلالت کننده.
-فلاسفه کلاسیک یونان بالاخص ارسطو و افلاطون بر این باور بودهاند که آنچه در جهان روی میدهد یک نقّاش سعی بر تقلید نقش و نگار موجود در طبیعت را دارد. یک هنرپیشه تأتر خود اندوهگین نیست امّا تقلید اندوه را انجام میدهد حتّی یک موسیقیدان نیز به تقلید اصوات زیبای طبیعت اصوات موزون خلق میکند. لکن این نظریه باتحولات بعدی در هنر مورد چالشهای اساسی قرار گرفت، امّا هنوز هم بسیاری این باور و نظریه را میپذیرند.
-امّا در دوران جدیدتر مخصوصاً دوره رمانتیک در اروپا فلاسفهای بر این باور قرار گرفتند که هنر ابزار بیان است ابزاری که با آن احساسات و عواطف بیان میگردد.
تولستوی در کتاب هنر چیست خود، نظریهای ساده ارائه میدهد که میگوید:
«هنر سرایت دادن و اشاعه احساس است. هنرمند راستین هم عاطفه را فرا مینماید و هم آن را بر میانگیزد. هنرمند از طریق هنر خود مخاطبان خویش را به احساسهایی مبتلا میکند که خود تجربه کرده است.» (۸)
امّا این نظریه نیز باوجود عمومیّت و محبوبیتی که داشت در قرن بیستم مورد تردید قرار گرفت. از سوی دیگر بسیاری آثار مهمّ هنری در نقاط دیگر جهان موجود بود و در اروپا نیز رفته رفته خلق میشد که در صدد بیان احساسی نبودند، به عنوان مثال فرش در حوزه تمدّن ایرانی یک شاهکار هنری محسوب میگردد که مطابق تعاریف فوق نمیتوان آن را هنر دانست، به همین صورت در قرن بیستم میلادی در اروپا یا آمریکا آثاری توسط بزرگترین هنرمندان زمانه خلق شدند که برای این آثار نمیتوان بیان احساسی را مترتب بود.
بدین صورت نگرش سوّمی پدید آمد که برمبنای آن، هنرقصدی خارج از محتوای خود ندارد، نیّت هنرمند تقلید یا بیان نیست بلکه اثر هنری به خاطر وجود روابط و تناسبات و هنجارهای شخصی و معیّن، دلپذیر و زیباست.
«زیبایی آن ترتیب و ترکیبی از اجزاست... که بتواند برای لذّت و درد است، جوهره زیبایی و زشتی را به وجود میآورد.» (۹)
بدین ترتیب این مجموعه شکلها و فرمها هستند که در کنار یکدیگر قرار میگیرند و واحد مزایای زیبایی میشوند.
امّا درنهایت هر چند هر کدام از تعاریف فوقالذکر در باره مجموعهای ازآثار هنری صحیح و درست شناخته میشود و قابل اطلاق است امّا در مجموع هیچکدام از تعاریف فوق فی حد ذاته تغریف جامع و مانعی برای هنر ارائه نمیدهند. علیالخصوص با توجه به دستاوردهای دو دههء آخر قرن بیستم که باعث شد تحولات اساسی بر هنر عارض شده و همهء معادلات قبلی درهم پیچیده شود، از یک سو سینما به عنوان مؤثرترین هنر در جوامع دارای نقش خارقالعادهای شده است که میتواند به راحتی اوضاع سیاسی، اجتماعی و حتی اقتصادی مملکتی را تغییر دهد، الگوهای جدیدی برای زندگی بشر ارائه کند، نقش تبلیغاتی داشته باشد یا فریاد اعتراضی باشد بر علیه همه نارواییها و زشتیها، از دیگر سو با گسترش تکنولوژی ریز پردازندهها، صنعت جدیدی به جهان ارائه کردند به نام چند رسانهای (Multi Media) هنری که از طریق آن میتوان با کمترین امکانات و در محدودترین زمان و مکان، بیشترین و گستردهترین مفاهیم و احساسات را منتقل نمود. در این رسانه که در برگیرنده هنرهای نقاشی، عکاسی، سینما، موسیقی، ادبیات، انیمیشن و گرافیک میباشد، میتوان با استفاده از همهء امکانات به مؤثرترین شکل ممکن پیام صاحب رسانه را به مخاطب رساند و با توجّه به قدرت کاذبی که سیستم چند رسانهای به مخاطب خود میدهد توجّه هر چه بیشتر او را به مفاهیم مندرج در آن جلب کرد، به این دلیل قدرت انتخاب مخاطب کاذب است که هر چند ظاهراً این مخاطب است که در یک «چند رسانه» خود تعیین میکند کدام گزینه (Option) را انتخاب کند امّا در نهایت همهء گزینهها به یک جا که هدف طراح اصلی رسانه است، میرسند.
همهء این تحولات علمی و تکنولوژیک تأثیرات شدیدی بر هنر گذاشت که موجب دگرگونی مفاهیم و تعاریف رایج در بارهء هنر گشت و آنچه که در دنیای امروز حاکم گردیده تفکّر انتفاعی و تجارتی از هنرهاست در واقع در غالب مکاتب فلسفی و اجتماعی هنر به عنوان یک رسانه که حاوی پیام شخصی و معینی است شناخته شده پیامی که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم به مخاطب ارائه میشود و جهتگیری خاص در او ایجاد میکند.
«از دیدگاه مک لوهان(نظریه پرداز دهکدهء جهانی) اصل تغیین کننده فر هنگ نه محتوای آن بلکه نقش رسانهای که فرهنگ از طریق آن منتقل میشود. رسانه شامل وسیلهای بر ای گسترش مفاهیم است و از این رو شامل هم تکنولوژی حمل و نقل و هم تکنولوژی ارتباطات میشود.» (۱۰)
چنین است که با وجود آنکه فرهنگ نقش اساسی در خلق مدنیت جهانی ایفا میکند و مذهب و هنر پایههای اصلی فر هنگ (و منطقاً تمدّن جهانی) را تشکیل میدهند خود مذهب و هنر بر پایههایی استوار مستقر نشدهاند. در بحث قبل ذکر گردید که هنر در این جریان تمدّن ساز، در نقش یک ابراز رسانهای ظاهر میشود که بسته به جذابیت و قابلیتهای تکنولوژیک آن در خلق مدنیت مؤثر واقع میشود. به عبارت دیگر و از یک منظر جدید میتوان گفت که با نگرشی بدیع به مفاهیمی چون هنر، فرهنگ، زیبایی، ادبیات و... میتوان در تأسیس دنیایی جدید با زیربناهایی مستحکم نقش مؤثر و حیاتی ایفا کرد.
با توجه به مطالبی که تا حال ذکر گردید باید به نکته مهّمی توجّه خاص معطوف گردد که برای ایجاد مدنیّت جهانی و پایهگذاری دنیایی نوین یکی از مهمترین اقدامات و تلاشها بذل نظر به جانب فرهنگ و هنر است، امّا این امعان نظر باید از منظری جدید و متفاوت و با رعایت نکات و شرایط و لوازمی جدید باشد. آنچه در حال حاضر در دست بشر مورد استفاده قرار گرفته برآورنده نیازهای او برای استقرارمدنیّت عالمگیر نیست.